قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
392
تاريخ الفي ( فارسى )
عداوت معاويه اظهار كرديم . و اين ساعت عداوت ميانهء ما و معاويه از آن ظاهرتر است كه توان در لباس داشت . تو را يا امير المؤمنين معلوم است كه غرض ما از طّى اين منازل و قطع اين مراحل و مقصود ما از دوستى و مودّت و دشمنى و عداوت ثواب آخرت است و رسيدن به مغفرت و رحمت . اى امير المؤمنين ! نه اين راه كه ما مىرويم راه حقّ است ؟ و نه طريقى كه خصم ما دارد طريق ضلالت و جهالت است ؟ امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، گفت : نعم اى ابو زينب ! طريق ما طريق حقّ است و شيوهء صدق . اى ابو زينب اگر تو به سبب دوستى و محبّت ما عداوت اين خصم اظهار كردى و در موافقت و مطاوعت ما گامى چند برگرفتى و فرسنگى چند برفتى ضايع نخواهد ماند و ثمرهء آن هرچه نيكوتر و مهياتر از سعادت و مغفرت به تو خواهد رسيد . بشارت تو را اى ابو زينب كه تو وليىّ از اولياء خدايى كه در روضهء رضوان او مىروى و در مرغزار طاعت از سبزهء رحمت چرا مىكنى . پس عمّار ياسر در او نگريست و گفت : اى ابو زينب ! ثابت باش و خود را در شك ميفكن و يقين شناس كه به قول خداى تعالى و رسول او با آن قوم جنگ حلال است . « 1 » پس يزيد « 2 » بن قيس الارحبى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ، به حمد اللّه كارهاى ما ساخته است و عدّت و آلت ما مهيّا شده و مردان كار و مبارزان شير شكار درهم آمده و لشكرى جّرار مجتمع گشته تأخير و توقّف نمىبايد كرد و دربند هيچچيز نمىبايد شد . و منادى بايد فرمود تا گرد لشكر بگردد و آواز دهد كه كوچ كنيد و به موضع نخيله جمع شويد كه مرد مبارز ملول نباشد و خواب دوست ندارد و صاحب دولت و روشنرأى كار امروز به فردا نيندازد . اى امير المؤمنين بيش از اين توقّف مفرماى و توكّل بر فضل إله كن و روى به كار آر . « 3 » پس عبد اللّه بن بديل الخزاعى برپاى خاست و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر اهل شام در طلب رضاى باريتعالى بودندى و از جهت تحصيل رضاى او ، جلّ جلاله ، جنگ خواستندى كرد هرگز مخالفت ما نكردى و ليكن هريكى از ايشان از مال دنيا نصيبى وافر يافتهاند و بهرهء تمام گرفته ، مىترسند كه از دست ايشان بشود . و نيز از ما در سينهها كينههاى ديرينه دارند . جنگ بدين سبب خواهند كرد تا مال دنيا كه جمع كردهاند با ايشان بماند ، و باشد كه از ما انتقامى توانند كشيد و ريشها كه از ما در دل و جگر دارند مرهم توانند نهاد .
--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم روايت مىكند كه ابو زينب پس از شنيدن مطالب على ( ع ) و عمّار ياسر گفت : « من دوست داشتم كه دو گواه از اين امّت بر پرسشى كه از او ( - على ) كردم و برايم اهميت داشت چو شما دو تن [ - دو گواه به قيامت ] داشته باشم كه برايم گواهى دهند . » ؛ - پيكار صفّين ، ص 142 . ( 2 ) . هر سه نسخه : زيد بن قيس . ( 3 ) . مؤلّف سخنان زياد بن نضر را كه در تأييد رأى يزيد بن قيس خطاب به على ( ع ) ايراد شده ، از قلم انداخته است ؛ - پيكار صفّين ، ص 141 .